قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2689

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و هشتاد و نهم از رحلت خير البشر در محرّم اين سال ، در نواحى نهاوند شخصى مدعى نبوّت پيدا شد و چهار نفر از اصحاب كبار خود را به اسامى اصحاب أربعه ، كه عبارت از ابو بكر و عمر و عثمان و على ، عليه السّلام ، باشد ، مسمّى گردانيد و از رؤساى آن ولايت ، خلايق بسيار به نبوّت او گرويدند و املاك و اسباب خود را فروخته ثمن او را ، تقربا الى اللّه و طلبا مرضائه « 1 » ، پيش آن مفترى كذّاب مىبردند و او نيز دست به جود و عطا برآورده هرچه پيش او مىبردند به هركه مىخواست از وى دريغ نمىداشت . آخر الأمر ، بعد از اندك‌روز ، در همان نواحى به قتل رسيد و هنگامهء عوام درهم شكست . و هم در اوايل اين سال ، منكبرس « 2 » بن الملك بورس بن الب ارسلان به واسطهء ضيق معيشت ، از اصفهان گريخته به جانب نهاوند رفت و جمعى از سپاهيان ، با وى متّفق شده نهاوند را به حوزهء تصرّف درآوردند . از كم‌حوصلگى او يكى آن بود كه به مجرّد استيلا بر نهاوند ، خطبه به نام خود خوانده بنى برسق را ، كه از امراى كبار دولت سلجوقيّه بودند ، به واسطهء آنكه سلطان محمّد ، زنگى بن برسق را گرفته در بند داشت ، به اطاعت و انقياد خود دعوت مىنمود . چون اين خبر ، به زنگى بن برسق رسيد ، به برادران خود نوشت كه : زنهار ، هزار زنهار ! كه به خيال متابعت منكبرس به خاطر خود راه ندهيد ، كه او قابل دولت نيست ، بلكه اگر توانيد او را دستگير نموده به خدمت سلطان محمّد بياوريد كه باعث خلاصى من خواهد شد . و در اين باب زنگى به برادران مبالغهء تمام نوشته بود .

--> ( 1 ) . براى نزديكى به خدا و جلب رضايت او . - و . ( 2 ) . ق : منكرين ؛ ش : منكسرس .